عصر هجر:داماد به خانواده عروس،من دوتا دايناسور دارمسه تا کينک کونگ
يک ماموت و دوتا غار که برای زندگی خودمون و بچه هامون لازم داريم و برای تابستون هم دارم روی يه درخت نزديک دريا خونه می سازم اگه قبول نکنی همتونو می کُشم.(بابا اين چه خشن بيد،امّا کُلی مايه داره
)
آغاز تمدن(آدم شُدن):داماد به خانواده عروس،من از دختر شما خوشم مياد
و اونو از شما می خرم.حاضرم دوتا ارابه چوبی سه تا درخت نارگيل و صد تا بُز بدم قبوله؟(عروس رفته بالاي درخت نارگيل بکنه بياره).
معاصر:خانواده عروس به داماد(تا الان داماد حرف ميزد خانواده عروس جرأت نداشت حرف بزنه تو اين عصر خانواده عروس حرف ميزنه دامات جرأت نداره حرف بزنه)،اگه دختر مارو می خواهی بايد از خودت خونه،ماشين
،مغازه
ودرآمد عالی داشته باشی.نتيجه=
(اين همه دختر
حالا بی خيال نگران نباش،بيا من خودم زنت ميشم
).
نظرات شما عزیزان: